سفارش تبلیغ
صبا

  

            بار دیگر عالمــــی غمخــــــــانه شـــــــــد              
غــم فـــــــزا از ناله جانانـــــــــه  شـــــــد 
            در عـزای نـــــــور چشــــــــــم احمـــــــدی             
غـــــــرق ماتـــــم شـــــــد جهان  سرمدی
 
شهادت جانسوزنهمین نورآسمان امامت وولایت،
حضرت امام محمد تقی ، جواد الائمه تسلیت باد
 

سلام
بلاخره فرصتی دست داد تا ادامه مطلب صبر و رضا رو بنویسم . از اینکه این روزها کمتر فرصت به روز کردن وبلاگ و پاسخ به لطف و محبت دوستان رو دارم ازهمینجا عذرخواهی می کنم
واما ادامه مطلب :

«ان ... و الصابرین و الصابرات ...»

مردان و زنان بردبار و شکیبا

 

صبر از جمله واژه هایی است که معنای حقیقی آن برای بسیاری از افراد روشن نشده است. برای روشن شدن مفهوم صبر به معنای لغوی آن اشاره کرده و سپس روایاتی چند از معصومین (علیهم السلام) بیان می داریم.

راغب در مفردات می گوید: « صبر آن است که نفس را بر آنچه عقل و شرع می طلبد وادار کند و از آنچه عقل و شرع منع می کند باز دارد.»
بنابراین صبر لفظ عامی است که معنای آن به حسب اختلاف مواضعش متفاوت می شود. اگر صبر و شکیبایی نفس برای مصیبتی باشد تنها واژه صبر به کار می رود نه چیز دیگر، و ضد آن جزع و بی تابی است. اگر در جنگ باشد شجاعت نامیده می شود و ضد آن ترس است.

و اگر در بلا و گرفتاری ناخوشایند باشد، ظرفیت داشتن و دل دار بودن نامیده می شود و ضد آن کم ظرفیتی و دلتنگی است.

و اگر صبر در خودداری از کلام باشد، کتمان گفته شده و ضد آن خاموش کردن است.

   خداوند از تمام این معانی تعبیر به صبر نموده و در آیات زیر به آن توجه داده است.

     «و الصابرین فی البأساء و الضراء» 

     «و الصابرین علی ما اصابهم»  

کسی که دارای صفت صبر است و به هنگام مواجهه با مشکلات زبان به شکوه و شکایت نمی گشاید و جزع و بی تابی نمی کند و این حاکی از ثبات قدم وی و داشتن اراده قوی و روحی بلند و برخورداری او از ملکات پسندیده انسانی است که به او نیرو می دهد تا در برابر پیشامدها و ناملایمات زندگی بردباری پیشه کند و خود را نبازد و نیز در برابر لذتهای جسمی، مادی و حیوانی، احساسات و تمایلات درونی خود را کنترل نموده و از حد و حدود شرعی خارج نشود.

صبر به معنای خویشتن داری و پایداری در برابر هر گونه عامل انحطاط آفرین، از نعمتهای بزرگی است که خداوند به اهل ایمان عنایت فرموده و اساساً ریشه ایمانی صبر و شکیبایی در مقابل مشکلات است. بر اساس احادیث شریفه نقش صبر نسبت به ایمان انسان، چون نقش سراست به بدن.

چنان که امام صادق (علیه السلام) می فرمایند:

«الصبر من الایمان بمنزله الرأس من الجسد فاذا ذهب الرأس ذهب الجسد کذالک اذا اذهب الصبر، ذهب الایمان.»

صبر نسبت به ایمان به منزله سر است نسبت به بدن، پس وقتی سر رفت   جسد برود، همین طور وقتی که صبر رفت ایمان برود.

صبر درجاتی دارد و پاداش آن به حسب درجاتش متفاوت است. حضرت امیرالمؤمنین (علیه السلام) از قول رسول مکرم اسلام (صلی الله علیه و آله) می فرمایند:

« صبر سه گونه است: صبر به هنگام مصیبت، صبر بر طاعت و صبر
بر معصیت، پس کسی که بر مصیبت صبر کند تا آنکه شدت مصیبت
را با نیکویی
عزای آن را رد کند ؛ خداوند بر او سیصد درجه بنویسد که
مابین هردرجه تا
درجه دیگر مثل مابین آسمان و زمین است و کسی
که براطاعت صبر کندخداوندبرایش ششصددرجه بنویسدکه هر درجه 
درجه ازقعر
تا عرش است ، و کسی که بر معصیت صبر کند ، خداوند
برای او نهصـد درجه بنویسید که هر درجه  به مقـدار منتهـای زمین تا
منتهای عرش است
»

 

... ادامه دارد 


[ یکشنبه 85/9/19 ] [ 12:46 صبح ] [ نرگس الهی ] [ نظر ]

  

            
      میلاد خجسته هشتمین آیه کوثری   

هشتمین نور سرمدی

 ثامن الحج، حضرت علی ابن موسی الرضا 

علیه السلام مبارک باد

می دوم آن سوی نامعلوم کز بویت پراست

تا خراسانی که از نور فراسویت پر است

می دوم آن سو که عطری از تو سوسو می زند

تا زمینی کز گلستانهای خوشبویت پر است

با زیارتنامه ای در دست می بینم چنان

چشمهام از قطره های گرم آمویت پراست

دامنم از هر چه غیر از توست " ای مولا " تهی است

جان من از بارگاه گرم هوهویت پر است

پر بده در آستانت مرغ پر شور مرا

بالهام از شوق پرواز پرستویت پر است

من گرفتارم  رهایم کن امام مهربان

سینه از جوش و جلای پاک آهویت پر است

می شوم پروانه ای وقتی که من دورم ز طوس

شمع هم از جلوه زار قدس سوسویت پر است

(صالح محمدی امین)

سلام دوستان خوبم. میخواهم اینبار براتون از صبر و رضایت که هردو از صفات والا و برجسته مومن است بنویسم  . در جستجوهایم به دنبال مطب، به این داستان زیبا رسیدم. گفتم قبل از شروع مباحث این داستان عبرت آموز که پر از نکته های ظریف اخلاقی ست رو براتون بنویسم .

دونفر درپی یافتن حقیقت بودند. یکی برای یافتن حقیقت شتاب را برگزید ودیگری شکیبائی را .
اولی گفت : آدمیزاد در شتاب آفریده شده ، پس باید در جست و جوی حقیقت دوید ،آنگاه شروع به دویدن کرد و فریاد برآورد : من شکارچیم، حقیقت شکار من است .
او راست میگفت ، زیرا حقیقت غزال تیز پائی بود که از چشمها می گریخت . اما او هرگاه که از شکار حقیقت باز میگشت دستهایش به خون آغشته بود ، شتاب او تیر بود ، تیری که همیشه  پش از آنکه او چشم در چشم غزال حقیقت بدوزد ، او را کشته بود .
خانه باور ش مزین به سر غزالان مرده بود . اما حقیقت ، غزالی است که نفس می کشید ،‏این چیزی بود که اون نمیدانست .
دیگری نیر در پی صید حقیقت بود . اما تیرو کمان شتاب را به کناری گذاشت و گفت : خداوند آدمیان را به شکیبائی فراخوانده است ، پس من دانه ای میکارم تا صبوری بیاموزم.
ودانه ای کاشت ، سالها آبش داد و نورش داد و عشق به پایش ریخت . زمان گذشت ، هر دانه ، دانه ای آفرید . زمان گذشت ، و هزار دانه ، هزاران دانه آفرید . زمان گذشت ، و شکیبائی سبزه زار شد ، و غزالان حقیقت خود به سبزه زار او آمدند. بی بند ، بیشتر و بیشتر ....
و آن روز ، آن مرد ، مردی که عمری به شتاب  و شکار زیسته بود ، معنی دانه کاشتن و صبوری را فهمید . پس با دستهای خونی اش دانه ای در خاک کاشت .

میدانیم که اصل اطاعت خدا صبر است و رضایت به خوشایند و ناخوشانید. هر بنده ای در مکروه و محبوب ، در خوشایند و ناخوشاند از خدا راضی باشد ، همه آنها برای او خیر خواهد بود .
رضایت از قضاء الهی یعنی : اعتراض نکردن و خشمگین نشدن از آنچه پیش مِی آید.
خدای تعالی در مقام مدح کسانی که به قضای الهی راضی و خشنودند می فرماید:
رَّضِیَ
اللّهُ عَنْهُمْ وَرَضُواْ عَنْهُ...
خداوند از آنان راضی است و ایشان از خدا راضیند.
امام جعفر صادق علیه السلام می فرمایند : انٌ اعلم الناس بالله ارضاهم به قضاء الله
داناترین مردم به خدا راضی ترین آنها به قضای اوست
و نیز فرمود ، خداوند عزوجل میفرماید : بنده مومنم را به هرسوی بگردانم خیرش را د همان قرار میدهم ، پس به قضای من راضی باشد و بر بلای من صبر کند و نعمت هایم را شکر گذارد ، تا اورا در زمره صدیقین ثبت کنم
در روایت است که نبی اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) از گروهی از اصحاب خود پرسید شما کیستید؟ گفتند ما گروه مومنانیم . فرمود : علامت ایمان شما چسیت؟
گفتند به هنگام بلا صبر می کنیم ، و به هنگام گشایش و نعمت شکر می گزاریم و به قضای او راضی هستیم . حضرت فرمود : به پروردگار قسم که  شما مومنانید.
 
ادامه دارد....


[ جمعه 85/9/3 ] [ 12:0 صبح ] [ نرگس الهی ] [ نظر ]

 

ای پرچمدار شیعه و رئیس مذهب جعفری،
ای بلند اختر ! ای ششمین نور سرمدی
درشب هجران تو عالم دگرگون شده است
تاریخ از کدام مصیبت تو شکوه کند!؟
آری تاریخ شرمنده از حکایت غریب توست
 
  

توای مولای من، زبان رسای اسلام بودی ومبین شعریعت مصطفی صلی الله علیه،
با سخنان حکیمانه ، منطقی استوار ، علمی  سرشار برگزیده روزگاربه شما میامدی
وبنده شایسته پرودگار بودی درسالهای سیاهی که ابرهای سلطه امویان جهان اسلام
راتیره کرده و در سالهای تیره تر، که حکومت عباسیان مسلمان را به تیرگی نشاند
توخورشید دین و دانش مدینه بودی ، تو نهال حق را آبیاری کردی تا که بذر ایمان
پاگرفت و دین به نام تو زنده شد ، در خت علم در بوستان کلامت روئید و به برگ و 
بار نشست، گلشن فضل ازچشمه دانش تو سیراب شد، کتاب فقه، با "الفبای صادقی"
نگاشته شد، فقیهان دین مدار ، خوش چین حدیث و حکمت صادقی تواند، وامروز هر
جا شیعه ای هست ، جعفری ست

سلام دوستان                                                                                                 

بعد از مطالبی که در خصوص خشم براتون نوشته بودم ، در نظر داشتم  در مورد بخشش هم بنویسم ، اما کسالت جسمی و نیز مناسبتهای مختلفی که پیش رو داشتیم من جمله ماه مبارک رمضان موجب شد که این مطلب به تاخیر بیافته ، الان فرصت رو مناسب دیدم که به انی موضوع بپردازم ، امیدوارم که این نوشته بسیار مختصر بتونه تاثیر مثبتی در وجودشما و بهبود روابط اجتماعی تون داشته باشه .  

  

به گفته روانشناسان یکی از دلائل افسردگی ها و ناآرامیهای روانی که ما اغلب از آن غافلیم ، آن است که ما نمی توانیم دیگران را ببخشیم ، و بدتر آنکه حتی نمی توانبم خودمان را ببخشیم . در حالیکه به تجربه میدانیم که در پس یک بخشش  چقدراحساس آرامش می کنیم ، در قرآن کریم هم می بینیم که خداوند به عناوین و عبارات مختلف سفارش بر بخشش، نیکوئی ، اصلاح روابط ، چشم پوشی .... نموده (فاعفوا ...واصفحوا...تصلحوا، تصفحوا...تحسنوا ...). شاید باور نکنید  اما یک بخشش واقعی و اصیل ، قدرت برپائی انقلابی میمون و مبارک را در روان ما خواهد داشت ، به طوری که بتوانیم با کمترین و ساده دترین عمل ، معنای واقعی زنده بودن را تجربه کنیم
حقیقت آن است که بخشش شرایطی دارد که من در حد بضاعت به آنها می پردازم
اولین و اصلی ترین شرط بخشش آن است که ما بدون چشمداشت ، خود و دیگران را ببخشیم و منتظر جبران آن نمانیم . زیرا همین انتظار برای تلافی عمل ما توسط دیگران دوباره لحظه هایمان را نابود خواهد کرد . شرط مهم و جالب دیگر بخشش آن است که ما نباید بدی های دیگران را فراموش کنیم ، بلکه باید آنها را ببخشیم. «ماهاتما گاندی» در این زمینه میگوید : نمی توانم  فراموش کنم ، بلکه می توانم ببخشم. زیرا که فراموش کردن کار انسانهای ابله است و بخشش کار انسانهای بزرگ .

پس  بیائید از حالا اینگونه زندگی کنیم ؛ ببخشیم و برویم ، بی چشمداشت ، بی فراموشی . زیرا که لسان اللغیب ، حافظ بزرگ میفرماید:

تو با خدای خود انداز کار و دل خوش دار

که رحم اگر نکند مدعی ، خدا بکند

 حفظ دوستیها ، پایداری پیوندهای عاطفی ، امنیت خاطر، زندگی شیرین ، آرامش روح ....و شادی دل ، همه و همه حاصل چنین بخششی ست .

در کتابی خوندم : دوست شما همان دعای شماست که مستجاب شده است . همان مزرعه شماست که در آن باعشق دانه می کارید و با شکر درو می کنید ، سفره طعام  و شعله آتشدان شماست ، زیرا گرسنه نزد او می آئید و سیر می شوید و در کنارش آرامش می جوئید .در اقلیم دوستی ، همه اندیشه ها ، همه آرزوها و همه انتظارات بی هیچ کلمه ای به دنیا می آیند و میان دو دوست تقسیم می شوند ، پس بگذار بهترین بخش هستی تو از آن دوست باشد . اگر او دریای وجودت را هنگام جزرآب دیده است ، بگذار در مد آن نیز تجربه اش کند ، و بگذار که در پیوند شیرین دوستی ، خنده و شادی با شد و شریک شدن در لذتهای یکدیگر

        دلتان لبریز مهر- لبتان خندان - ایام به کام 

                           


[ دوشنبه 85/8/8 ] [ 3:58 عصر ] [ نرگس الهی ] [ نظر ]

 

** بنام تو ای قرار هستی **

صدای پای عید می اید و دل مومن بر سر دوراهی امدن عید رمضان و رفتن ماه رمضان بلاتکلیف است . از امدن ان یکی دل شاد باشد یا از رفتن این یکی محزون ؟ عید فطر پاک ترین و عیدترین عیدهاست ، چرا که پاداش یک ماه عبادت و شست و شوی  جان در نهر پاک رمضان است .عید فطر ، عید پایان یافتن رمضان نیست ، عید بر آمدن انسانی نو از خاکسترهای خویشتن خویش است ، چونان ققنوس که از خاکستر خویش دوباره متولد میشود. رمضان کوره ایی ست که هستی  انسان را می سوزاند و آدمی تو با جانی تازه از آن سر بر میآورد . فطر شادی و دست افشانی  بر رفتن رمضان نیست ، بر امدن روز هو ، روزی نو وانسانی نوست ، بناست که رمضان با سحرها و افطارهایش ، با شبهای قدر و مناجات هایش از ما آدمی دیگر بساز د. اگر در عید فطر در نیابیم که ازنو متولد شده ایم ، اگر تازگی را در روح خود احساس نکنیم ، عید فطر عید ما نیست ، از این روست که در دعای قنوت نماز عید فطر میخوانیم :" اسئلک بحق هذاالیوم الذی جعلته للمسلمین عیدأ و لمحمد صلی الله علیه و اله ذخرأ و مزیدأ" ؛ ازتو خواهم به حق این روز که آن را برای مسلمانان عید قرار دادی و برای محمد و آل او ذخیره و فزونی ساختی . از نظر گاه مولانا در طول ماه رمضان من حقیقی انسان که در سایه من های دروغین وی قرار گرفته بود ، مجال می یابد که از سایه برون امده و خویشتن انسان شود ؛ و با عید فطر این من بر آمده از مذبح من های دروغین (من هایی که آلوده ام به نام و نان و شهوت اند . من هایی که نه سر بر آسمان که دل در گرو زمین دارند ) باز میگردد. فرصت عروج می یابد .در نظر گاه مولانا عید فطر عید عاشقی است که اسماعیل خویشتن را ابراهیم وار به مذبح برده است و در پاداش فطر و شادی آن را دریافت داشته است :


عید بر عاشقان مبارک باد         
عاشقان عیدتان  مبارک باد
برتو ای ماه آسمان و زمین        
تا به هفت آسمان مبارک باد
عید آمد به کف نشان وصل        
عاشقان این نشان مبارک باد
روزه مگشای جز به قند لبش      
قند او در دهان مبارک باد


" عید فطر در نگاه مولانا روز کمال است و وصاۀ ، روز مشاهده و روئیت ماه فائق آمدن بر تضادها... عید فطر روز اجابت است و شگفتا از شگفتی دریافتهای مولوی در این  روز :


بگذشت مه روزه ، عید آمد و عید آمد   
بگذشت شب هجران ، معشوق پدید آمد
آن صبح چو صادق شد ، عذرای تو وامق شد   
معشوق تو عاشق شد، شیخ تومریدآمد
شد جنگ و نظر آمد، شد زهر و شکر آمد     
 شد سنگ و گهر آمد، شد قفل وکلید آمد
جان از تن آلوده ، هم پاک به پاکی رفت

هرچند چو خورشیدی بر پاک و پلید آمد
از لذت جام تو ، دل مانده به دام تو             
جان نیز چو واقف شد ، او نیزدوید امد
بس توبه شایسته، بر سنگ تو بشکسته         
بس زاهد و بس عابد ، کو خرقه درید آمد
باغ از دی نامحرم ، سه ماه نمیزد دم          
بر بوی بها رتو ، ازغیب رسید ، امد

 

شگفت که در این ماه سنگ درون به گوهر ، زهر جان به شکر ، و قفل دل به کلید تبدیل می شود ، و مولانا در عید فطر برتمام این گشایش ها دست افشان و سپاس گویان است . در غزلی از مولانا رمضان را به " مریم "  و عید فطر را به "عیسی " تشبیه می کند :


نومید مشو جانا ، کاومید پدید آمد       
امید همه جانها ، از غیب رسید آمد
نومید مشو گرچه ، مریم بشد از دستتت  
کان نور که عیس را برچرخ کشید آمد
تو ای شب به سحر برده ، در یارب ویارب  
آن یارب و یارب را رحمت بشنید ، آمد
ای درد کهن گشته ، بخ بخ که شفا آمد          
وی قفل فرو بسته ، بگشا که کلید آمد
ای روزه گرفته تو از مائده بالا              
روزه بگشا خوش ، کان غره عید آمد


"از هر طرف دیوان مولانا که میروی ، جز حیرتت نمی افزاید و افزایش این حیرت ره آوردی جز شوق و شور "لایدرک ولایوصف" چیزی نیست "
انتخاب غزلی از مولانا به عنوان فصل الخطاب این گفتار دشوار است که هرچه او در ستایش رمضان و پی آمد آن عید فطر دارد همه شور است و شیدایی ، مولانا در رمضان احیاء کننده ، زنده شده و دست افشان و پاکوبان می سراید :


عید آمد و عید آمد و آن بخت سعید آمد
برگیر و دهل میزن ، کان ماه پدید امد
عید آمد ای مجنون ، غلغل شنو از گردون
کان معتمده سدره از عرش مجید آمد
عید آمد وما بی او عیدیم بیا تا ما
برعید زنیم این دم کان خواب وثرید آمد
رو رهر شکر گردد ، زو ابر قمر گردد
زو تازه و تر گردد، هرجا که قدید آمد
برخیز و به میدان رو ، در حلقه رندان رو
روجانب میدان رو ، کز راه بعید آمد
غمهاش همه شادی ، بندش همه آزادی
یک دانه بدو دادی ، صد باغ مزید آمد
من بنده ان شرقم ، در نعمت آن غرقم
جزنعمت پاک او منحوس و پلید آمد
بر بند لب و تن زن ،چون غنچه وچون سوسن
روصبرکن از گفتن ، چون صبر کلید آمد

(( برگرفته ازسایت تبیان))

ادامه مطلب...

[ جمعه 85/7/21 ] [ 11:0 صبح ] [ نرگس الهی ] [ نظر ]

*** هوالرئوف و الرحیم ***

چه لطیف است حس آغازی دوباره،

و چه زیباست رسیدن دوباره به روز زیبای آغاز تنفس...

و چه اندازه عجیب است ، روز ابتدای بودن!

و چه اندازه شیرین است امروز...

روز میلاد من

وچه اندازه دلپذیراست تقارن این روز باشب ولادت لاله

باغ ولایت ، کریم اهل بیت ، امام حسن محبتی علیه السلام،

چه آرام بخش است

روز میلاد تو ، روز میلاد من

 روزی که تو آغاز شدی ، روزی که من آغاز شدم!

تولدت مبارک امام من

آیا تو نیز به نگاهی، به لطفی ،به من تبریک میگوئی ؟

 

سلام می کنیم به رمضانی که دلها در آن  فروتن می شوند . و درود میفرسیتم به شبهایی که گناه در آن رو به نقصان میگذارد .پیشباز می کنیم ایامی را که فرصتی مناسب برای  آشتی انسان با فطرت الهی اوست  ، و گرامی میداریم  لحظه هایی را که جز یاد خدا در ذهنمان وعطش روزه داری جسمانی و نفسانی در اندرونمان نمی چوشد.

سینه خود را برای بهره جویی از فرصتهای نزول رحمت در این ضیافت خدای می گشائیم و چشمانمان را بر هر آنچه کژی و کاستی ست می بندیم . با این پذیرش قلبی که رمضان معمار نفس انسان و امانده در وادی تقابل و تکاثر است . یقینمان را زمینه ساز بهره مندی کامل از نیروی عفاف و امساک  این ماه معطر می کنیم و خود را فروتنانه به بارگاه ملکوتی خدای علی (ع) ، این شهپر رمضان فرا می خوانیم تا در پرتو انوار حق و در فصل ضیافت نامنتهای خالق کائنات ، هنگامه اتصال انسانهای بریده از مادیات به دامن الهی را غنیمت شمریم و خویشتن را باز یابیم .

بگذاریم غنچه های نیایش در سحرگاهان بیداری دلها بشکوفد و شعر شعور در بوستان دلهایمان مترنم شود

                

در سوگ پدر ، آن طلایه دار عشق و عطوفت

سلام  عزیزدلم . سلام نازنینم .سلام مهربونترین پدر .

بازم بوی مهر میاد. بوی غربت  و دلتنگی . بوی خزان سینه سوزان من .  اخ اگر بدونی چقدر دلم گرفته . آخ اگر بدونی چقدر دلتنگ شانه های مهربونتم. یعنی میدونی . مگه ممکنه ندونی ؟! مگه ممکنه اشگهای غریبانه دخترت رو نبینی ؟! مگه ممکنه صدای هق هق بیصداشو نشنوی ؟! دلم بدجوری هواتو کرده . هوای صدای گرم و دلنشینت وقتی اسمم رو ازاعماق قلبت و با عشقی بی نظیر صدا میکردی . برای نصیحتها ت  و سفارشهای دلسوزانه ت  دلتنگم. برای بوی  خوب تنت که وقتی به خونه میومدی همه فضا رو پر میکرد از شادی و امید. میدونی چقدر  احساس امنیت میکردم با حضورت ؟ چقدر زندگی را با وجودت دوست داشتم ؟ گل خزان زده من ، دیگه احساس امنیت نمی کنم . دیگه زندگی رو دوست ندارم . دیگه هیچ چیز این دنیا به معنای واقعی شادم نمی کنه . میخندم،  اما پشت پرد ه های اشگ ، می گریم  اما، ساکت و بی صدا  ، می نالم اما  در نهانخانه سکوت ،

من  بی تو تنهام ، تنها همچون تک درختی در کویر زندگی . میدونم حالا همه میان و نصیحتم می کنند و میگن تو تنها نیستی . تو خدا رو داری . کسی که خدا رو داره هیچوقت تنها نیست . همه اینها رو میدونم .. اما من از خدا تنها نشدم ، از تو تنها شدم . خلاء حضورت  منو تنها کرده . خلائی که حضور هیچکس نمیتونه  اونو پر کنه. بی تو آشفته و بی سامانم ، همچو تک برگی زرد و پژمرده ، در پنجه های سرد  خزا ن زندگی .

عزیزدلم به من بگو در این روزهای پر اندوه که یاد آور پرواز غریبانه توست  با سنگینی غم هجرتو ، با پریشانی های دلم ، با آشفتگی های روحم چه کنم ؟؟؟؟چگونه باور کنم دیگه صداتو نمی شنوم ، دیگه نمیتونم بغلت کنم . دیگه نمیتونم باهات حرف بزنم ؟؟چگونه باور کنم چهار خزانه که تو نیستی ، اما من ؛ منی  که همیشه میگفتم بعد از تو می میرم ، هنوز  زنده هستم ؟؟!!  

دلم میخواد باور کنم من هم با تو مرده ام . اما این پنجه  بیرحم درد که قلبم رو در خود می فشارد ، این خونی که از چشمان دلم می ریزد ،  این بغض گلوگیر که راه  نفسم را بسته ، این اشگهای گرم که  گونه  های زردم را می سوزنه ، این دست سرد که حکایت  درد فراقت رو می نویسه  همه و همه میگن من هنوز زنده ام و هنوز باید بسوزم ، هنوز باید با غم هجرت بسازم .اما  حس غریبی به من میگه که به تو نزدیکم. . دستهای مهربونت رو می بینم که به سوی من دراز شده . صدای گرمت رو می شنوم که مرا  میخوانی ، خواب دیدم که به گریه میگویی منو تنها نذار . به تو گفتم و باز هم میگویم  تنهات نمیذارم گل همیشه بهارم . من برای سفر آماده ام ....                                                    


[ یکشنبه 85/7/2 ] [ 1:0 صبح ] [ نرگس الهی ] [ نظر ]
درباره وبلاگ

همسفرمهتاب وبلاگی است فرهنگی . مذهبی . اخلاقی و اجتماعی. باغی ست آسمانی . برای سفری از خود به خود و ازخود به خلق و از خلق به خدا.

ورود به مدیریت
دوستان










بازدیدهای وب
امروز: 148
دیروز: 71
تاکنون: 330859
تعداد یادداشت ها: 122
موسیقی وب