سفارش تبلیغ
تبلیغات در پارسی بلاگ



باز امشب عشق تنها می شود
زخم سهم فرق مولا می شود
آفتاب عشق گلگون می شـود
سینه سـجاده پر خـون می شود
پشت نخل آرزو خم می شود
داغ حسرت سهم آدم می شود
جاده می ماند غریب و بی سوار
ذوالفقار عدل می گیرد غبار

شبانگاهان که خورشید رخ در نقاب غروب می کشد و تاریکی دامن  می گسترد، مرگ رنگ فرا می رسد، رنگ ها که درروز تمام چشم  راپر می کردند ودیدن ورای آن را مانع می شدند، با رفتن خورشید ، رخت بربسته ، دیدن بی واسطه را ارزانی می دارند. رنگ ها خود پوشاننده حقایقند . ولی تاریکی درغیاب رنگ ، اسرار را هویدا می سازد البته نه برای همگان که برای خاصان. شب قدر که شاه شب همه ایام است رستن از تمام رنگ ها و وابستگی ها و پیو ستن به حقیقت و بی رنگی است. " شب است خلوت توحید وروز شرک وعدد "
به یاد آوریم آیاتی از قرآن کریم را که پیامبر را به تهجد و بیداری در شب فرا می خواند.
" یا ایها المزمل ، قم اللیل الا قلیلا نصفه اوانقص منه قلیلا ( قرآن کریم مزمل آیات 1 الی 3)
ای رسولی که در جامه خفته ایی، هان شب را به نماز وطاعت خدا بر خیز مگرکمی، که نصف یا چیزی کمتراز نصف باشد (به استراحت بپرداز)"

این چه شگفتی است دربیداری شب که خداوند ، حیببش را با دستور موکد ومستقیم بدان رهنمون می سازد؟
اگر یک شب عادی ( غیر از شب قدر) یک نمازرا در کعبه خود صد نمازکند، شب قدر که از هزار ماه بهتر است چگونه است؟ در نظر داشته باشیم که توصیفات خداوند با توصیفات آمیخته با اغراق و تعارف ما بس متفاوت است. خداوند در قرآن کریم فرموده : "لیله القدر خیر من الف شهر "( قدر،3) و پیش از آن متذکر شده است " وما ادرئک ما لیله القدر " (قدر،2)
ما را بر عظمت و شناسایی آن راهی نیست ، تنها می توان درزیر باران رحمت "لیله القدر" ایستاد تا برما ببارد و جانهایمان را از آب زلال خود شست وشو دهد و پاک سازد.

" انزل من السماء مآء فسالت اودیه بقدرها ( خداوند آبی را از آسمان نازل کرد، پس جوی ها هر کدام به تناسب ظرفیت خود آب گرفته به حرکت در آمدند( رعد،17) ... برحسب معنای باطن، مراد از باران هر رحمتی است که از جانب خدا بر انسان فرود می آید ودر شریان های جانش قرار گرفته او را به حرکتی هماهنگ با هستی درمی آورد ... )2
از سوی ائمه اطهار و بزرگان دین شب زنده داری و احیاء لیالی قدر بسیار سفارش شده است، آیا در این شب ماهستیم که بیداریم یا این شب قدر است که ما را بیدارنگه می دارد؟ آیا دراین شب جسم بیدار، ما را به مقصود می رساند یا آنکه بیداری جان باید تا راه نمایان گردد؟
چشم سر را باید بیدار داشت تا چشم جان بیداری و بینایی یابد ، دل از بندها برهد و پرده ها از دیده گان فرو افتد . آیا درتمام لیالی قدری که ما سپری کرده ایم این فرآیند ، این بینایی برما حاصل شده است؟ و ما چه زیانکاریم اگر از شب قدر تنها بیداری چشم نصیبمان شود و راهی به ورای آن ، بر اقلیم جان نیابیم.
می گویند دراین شب قرآن از لوح محفوظ بربیت المعمور نازل شده است  و پس از آن بر قلب پیامبر، می گویند دراین شب سرنوشت تمام جهانیان بر قطب عالم امکان عرضه می شود، می گویند دراین شب فرشتگان نازل می شوند و بر گرد امام عصر طواف می کنند ، می گویند دراین شب فرشتگان از کنار هیچ مومنی عبور نمی کنند جزآنکه برا و سلام کنند ، می گویند دراین شب سکینه و آرامش برتمام کائنات حکمفرماست ، می گویند از شب تا به سحر، نعم والطاف خداوند است که بربندگانش نازل می شود...
و با این همه ما از شب قدر چه می دانیم که چه بزرگ است ؟ خطاب " ما ادرئک " ماهستیم نه رسول الله که او شهر علم است ، ولی بی گمان راه دانستن مسدود نیست .
ای خداجان را پذیرا کن ز رزق پاک خویش
بی تردید ، دانستن ، فهمیدن ، ایمان آوردن و چشم جان گشودن و دل صافی یافتن ، رزق های پاک خداوندند. امید که در شبی چنین بزرگ ازاین نعم بی بهره نمانیم.

 

 آسمان خاکستری رنگ و زمین پژمرده است
یک نفر از بوم دنیا رنگ ها را برده است
چاه های کوفه امشب هم نوایی می کنند
بغض بر گلدسته ها، لحن اذان افسرده است
جبرئیل انگار محتاج عصا شد، حال او
مثل احوال جوانان برادر مرده است
آسمان ابری شده، درهای رحمت بسته اند
باز رفتار زمین به آسمان برخورده است
کودکی پرسید: مادر ناشناس ِ مهربان
امشب آیا باز هم نان و رطب آورده است؟
آسمان گفته نماز صبح کوفه خونی است
چی شده مردم مگر محراب ضربت خورده است؟!
ای ید الله! ای علی! برخیز اگر نه می شود
شبهه بین خلق که " دست خدا آزرده است

ادامه مطلب...

[ دوشنبه 86/6/19 ] [ 3:50 عصر ] [ نرگس الهی ] [ نظر ]



خجسته میلاد بقیة الله الاعظم ، خاتم الائمه ، نورچشم منتظران ،
امام عاشقان ، صاحب العصر والزمان ، حضرت اباصالح المهدی
عج الله تعالی فرجه شریف برشیفتگان ومنتظرانش وشیعیان جهان
 مبارک باد 


مولای من سلام .خیلی حرفها دارم که میخوام بهت بگم. حرفهایی که مثل یه بغض تو گلوم مونده. هی میگن چرا نمی نویسی؟ چرا اینجا متروک شده ؟ چرا همه دوستات پرکشیدن؟ همونهایی که خیلی ادعای رفاقت داشتند. من میگم باشه برن .عیبی نداره. من که  از هیچکس توقعی ندارم. میدونم رفاقتهای نتی ناپیداره. میدونم دوستی ها اینجا  خیلی زود بی رنگ میشه . میدونم همه تا وقتی هستن که تو مشگلی نداری و مرتب میری حالشون رو می پرسی. به ندرت پیش میاد تو این دنیای مجازی محبت ها خالص باشه. بندرت پیش میاد کسی  نگرانت بشه ، کسی دلتنگ نبودنت بشه.برای من اینها تازگی نداره.گله ای هم ندارم
 اما اگر تا حالا برای دل دیگران نوشتم. حالا میخوام برای دل خودم ، برای تو بنویسم. برای توئی که تو دلمی همیشه ، تو خلوت تنهائیم ،. تو بلور اشگهای گرمم ،  تو آه های سرد پرحسرتم.  توشبهای پر از دردم ،‌تو تکاپوهای هر روزم که شاید بتونم قدمی به سوی تو بردارم.میخوام برای توئی بنویسم که میدونم تنهام نمیذاری. میدونم به حرفهام گوش میدی. میدونم که میدونی چقدر درد دارم و برام دعا می کنی.برای توئی که خستگی هامو می فهمی . توئی که شاهد چیزهایی هستی که همه از آن بی خبرند.توئی که برام نگران میشی ، همانطور که برای همه منتظرانت نگران میشی.
تا روزمیلادت دیگه چیزی نمونده  ، نمیدونم آقاجون تو منتظر منی یا من منتظر تو؟! نمیدونم من به تو میرسم یا تو به داد من  میرسی؟! پر از دلتنگی ام آقاجان . پر از تشویش  اینکه تو بیائی و من نباشم ؟؟؟ میدونی چقدر دعای عهد خوندم: میدونی چند سحر با تو تجدید عهد کردم و گفتم :
َللّـهُمَّ اِنّی اُجَدِّدُ لَهُ فی صَبیحَةِ یَوْمی هذا وَ ما عِشْتُ مِنْ اَیّامی عَهْداً وَ عَقْداً ، وَ بَیْعَةً لَهُ فی عُنُقی ، لا اَحُولُ عَنْها وَ لا اَزُولُ اَبَداً .
خدایا من تازه مى کنم در بامداد این روز و هر چه زندگى کنم از روزهاى دیگر عهدو پیمان عهدو پیمان و بیعتى براى آن حضرت در گردنم که هرگز از آن سرنه پیچم و دست نکشم.
میدونی چقدر از خدا عاجزانه خواستم :
اَللّـهُمَّ اجْعَلْنی مِنْ اَنْصارِهِ وَ اَعْوانِهِ وَ الذّابّینَ عَنْهُ وَ الْمُسارِعینَ اِلَیْهِ فی قَضاءِ حَوائِجِهِ ، وَ الْمُمْتَثِلینَ لاَِوامِرِهِ وَ الُْمحامینَ عَنْهُ ، وَ السّابِقینَ اِلى اِرادَتِهِ وَ الْمُسْتَشْهَدینَ بَیْنَ یَدَیْهِ .
خدایا قرار ده مرا از یاران و کمک کارانش و دفاع کنندگان از او و شتابندگان بسوى او در برآوردن خواسته هایش و انجام دستوراتش ، و اوامرش و مدافعین از آن حضرت و پیشى گیرندگان بسوى خواسته اش و شهادت یافتگان پیش رویش .
اما هنوز هم میترسم مولا جان میترسم که بمیرم و تو رو نبینم ، بمیرم و از کسانی نباشم که در رکاب تو شهدشهادت می نوشند. گرچه هزاران هزار سحر نالیده ام که خدایا :
َاللّـهُمَّ اِنْ حالَ بَیْنی وَ بَیْنَهُ الْمَوْتُ الَّذی جَعَلْتَهُ عَلى عِبادِکَ حَتْماً مَقْضِیّاً ، فَاَخْرِجْنی مِنْ قَبْری ،  مُؤْتَزِراً کَفَنى ، شاهِراً‌ سَیْفی ،  مُجَرِّداً قَناتی، مُلَبِّیاً دَعْوَةَ الدّاعی فِی الْحاضِرِ وَ الْبادی
خدایا اگر حائل شد میان من و او آن مرگى که قرار داده اى آن را بر بندگانت حتمى ومقرر، پس بیرونم آر از گورم ،  کفن به خود پیچیده ،با شمیشر آخته  ، و نیزه برهنه ،  پاسخ ‌گویان به نداى آن خواننده بزرگوار در شهر و بادیه.
آقا جونم میدونم که چشمهای گناهکار من لیاقت دیدن رخ دلگشای تو  رو نداره. اما چه کنم که این آرزو رو از چشمامم نمیتونم بگیرم. آرزویی که با هرقطره اشگ  جان و دل  رو هر لحظه بیقرارتر میکنه ، آرزوئی که درپایان هرشب سیاه بی تو بودن ملتمسانه برای خدا تکرارش میکنم :
اَللّـهُمَّ اَرِنیِ الطَّلْعَةَ الرَّشیدَةَ ، وَ الْغُرَّةَ الْحَمیدَةَ ، وَ اکْحُلْ ناظِری بِنَظْرَة منِّی اِلَیْهِ ...
 خدایا بنمایان به من آن جمال ارجمند و آن پیشانى نورانى پسندیده را، و سرمه وصال دیدارش را به یک نگاه به دیده ام بکش .
میدونی چقدر برای اومدنت دعاکردمو به ناله گفتم خدای من :
وَ عَجِّلْ فَرَجَهُ وَ سَهِّلْ مَخْرَجَهُ ، وَ اَوْسِعْ مَنْهَجَهُ وَ اسْلُکْ بی مَحَجَّتَهُ ،وَ اَنْفِذْ اَمْرَهُ وَ اشْدُدْ اَزْرَهُ ، وَ اعْمُرِ اللّـهُمَّ بِهِ بِلادَکَ ، وَ اَحْیِ بِهِ عِبادَکَ ...
و شتاب کن در ظهورش و آسان گردان خروجش را و وسیع گردان راهش را و مرا به راه او درآور،و دستورش را نافذ گردان و پشتش را محکم کن ، و آباد گردان خدایا بدست او شهرها و بلادت را  ؛ و زنده گردان بوسیله اش بندگانت را.........
یابن طه ، به انتهای راه نزدیکم  و تورا مگر به خواب ندیده ام. به انتهای راه نزدیکم اما ره توشه سفرم کافی نیست، هرچه در کوله بارم میگردم چیزی که درخور این سفر بی انتها باشه نمی بایم .همه سرمایه من عشقی است که برای تعالیش کاری نکردم که شایسته عاشقی باشه .
آقا جان  دریاب این درمانده خسته را، کمک کن این تن رنجور واین روح دردمند را ، تا آنچه را که به پشتوانه عشق تو آغاز کرده ام به سرانجام برسانم، که اگر مدد نکنی در من توانی برای ادامه راه نیست.........

حرف آخر : 
مَوْلاىَ فَاِنْ اَدْرَکَنِى الْمَوْتُ قَبْلَ ظُهُورِکَ فَاِنّى اَتَوَسَّلُ بِکَ وَبِابآئِکَ الطّاهِرینَ اِلَى اللَّهِ تَعالى وَاَسْئَلُهُ اَنْ یُصَلِّىَ عَلى مُحَمَّدٍ وَآلِ مُحَمَّدٍ وَاَنْ یَجْعَلَ لى کَرَّةً فى ظُهُورِکَ وَرَجْعَةً فى اَیّامِکَ لاَِبْلُغَ مِنْ طاعَتِکَ مُرادى وَاَشْفِىَ مِنْ اَعْدآئِکَ فُؤ ادى....
اى مولاى من و اگر پیش از زمان ظهور تو مرگ به سراغم آید من توسل جویم بوسیله تو و بوسیله پدران پاک تو بدرگاه خداى تعالى و از او خواهم که درود فرستد بر محمد و آل محمد و مقرر فرماید بر من بازگشتن در زمان ظهورت را و دوباره آمدن در آن روزهاى درخشان حکومتت را تا در مورد فرمانبردارى تو به مقصود خود برسم و جراحت  دلم را از دشمنانت شغا بخشم....... 
                                      آمین یا رب العالمین
  


                                                     


[ دوشنبه 86/5/29 ] [ 4:56 عصر ] [ نرگس الهی ] [ نظر ]


سرچشمه عشق با علی آمده است 
گل کرده بهشت تا علی آمده است 
شد کعبه حرمخانه میلاد علی 
کز کعبه صدای یا علی آمده است

    و سرانجام عدالت متولد شد
 علی (ع) آمد و خورشید درخشان روز و مهتاب تابناک شب
    پیش پایش سجده کردند
 علی(ع) آمد و جوان مردی جان گرفت
 علی(ع) آمد و غل و زنجیر از دست و پای مردانگی باز شد
 علی(ع) آمد و عطوفت علوی متولد شد



جمعه بود، و سیزدهم ماه رجب از سال دهم قبل از بعثت. جهان با لحظه حساس تاریخ خود، هنوز ده سال فاصله داشت، باید این لحظه حساس با بعثت رسول خدا تکوین یابد و نقطه عطفی در تاریخ بشریت بوجود آورد. نقطه ای که دنیای کهنه و فرسوده را از دنیای جدیدش جدا کند. خداوند در تدارک مقدمات این جهش تاریخی بود.
جهش های عظیم تاریخی جز با دست های برومند رجال تاریخ انجام نمی گیرد. و این سنت الهی است که تحولات تکاملی، از وجود رجال برگزیده بشر، منشاء گیرند، رجالی که علی رغم شرایط نامساعد موجود، به تکاپو و تلاش بر می خیزند و فریاد خود را از اعماق اجتماع سر می دهند، و با این فریاد لرزه ای شکننده بر ارکان نظامات فرسوده و نابسامان موجود می افکنند. طنین این فریاد است که مغزها را تکان می دهد و آنها را به جنب و جوش و حرکت می اندازد، مغز های مرده، زنده می شوند و در پرتو این زندگی پرده ها را بر می درند و چشم اندازهای نوی در برابر خود مشاهده می کنند.
جهان به سوی سرنوشت خود به پیش می رفت. سرنوشتی که قلم قضای الهی تحولی درخشان بر آن ترسیم کرده بود. بنا بود این تحول با دست توانای پیغمبر بنیان گذاری شود، و در عین حال مردی نیرومند لازم بود که این تحول را جاودان سازد.
مردی که با اصول و فروع کلیات و جزئیات این تحول را در وجود خویش تجسم دهد.
مردی که این صلاحیت و شایستگی را داشته باشد که بگوید: "من قرآن ناطقم".
قرآن برنامه تحول بود و خدا آن را از آسمان بر محمد (ص) فرو فرستاد ولی خاصیت روح بشر این است که بیش از آنچه که اسیر گوش است، اسیر چشم است، شنیدنی ها در مزاج روحی بشر اثرمی کنند، ولی دیدنی ها اثری بیشتر و قاطع تر دارند.
پیغمبر با زبان قرآن تحول را بیان کرد و این که مردی لازم است که قرآن را در وجود خویش تجسم دهد تا مردم آن را که شنیده اند ببینند. قرآن از عدالت سخن می گفت. و این علی است که باید این عدالت را در همان سطحی که خدا خواسته، در وجود خویش تجسم دهد؛ باید جهان و جهانیان، اصولی را که اسلام برای مردم بیان داشته، در سیمای زندگی علی به صورتی زنده و برجسته مشاهده کنند.
محمد برای ایجاد تحول و در راه تربیت انسانها به دو عامل نیاز قطعی داشت، یکی قرآن و دیگری علی. و این خود پیغمبر است که همیشه این دو را با هم نام می برد. می گفت: "انی تارک فیکم الثقلین، کتاب الله و عترتی" من می روم ولی دو گوهر گرانبها در میان شما باقی می گذارم، یکی قرآن و دیگری عترت؛ و علی شاخص ترین فرد عترت بود.محمد داشت مراحل کمال خود را می پیمود، لازم بود ده سال دیگر بگذرد، تا او موفق به تسخیر آخرین قله کمال شود؛ تا آماده بعثت گردد. وجود محمد زمینه نزول قرآن را فراهم می کرد و در عین حال باید به موازات آن زمینه پیدایش انسانی که قرآن را در خود تجسم دهد، نیز فراهم شود، و خداوند در تدارک این مقدمات بود.
آن روز، جمعه بود، و عرب جمعه را احترام می کرد و نیز ماه رجب را. بت های کعبه در این ماه و مخصوصاً در روزهای جمعه این ماه  مشتری بیشتری داشتند.
و آن روز نیز که روز جمعه سیزدهم ماه رجب بود در اطراف خانه کعبه ازدحام عجیبی برپا بود. در این جمع تنها یک زن بود که به جای عبادت بت، خدا را عبادت می کرد، شرک و کفر بر روحش سایه نینداخته بود. او دین حنیف داشت، همان دین جدش ابراهیم خلیل الرحمن، و او نیز در اطراف خانه خدا طواف می کرد، و از خدا می خواست تا وضع حملش را آسان کند.
او فاطمه دختر اسد بن هاشم بود و فرزندی را به بار داشت. و تقدیر چنین بود که این فرزند تولدی مبارک و استثنایی داشته باشد... تولد در خانه خدا...
فاطمه با خدا راز و نیاز می کرد. ناگهان در خود احساس دردی شدید کرد، دردی که فاطمه آن را به خوبی می شناخت، آخر این پنجمین حمل او بود، او قبلاً چهار بار دیگر این درد را در خود احساس کرده بود. فاطمه مضطرب و پریشان شد، او در میان جمعیت غوطه می خورد و طواف می کرد، پس از این احساس از طواف باز ایستاد ولی موج جمعیت او را به این سو و آن سو می کشاند. و درد هر لحظه شدیدتر و شدیدتر می شد.
چه می دانست که خدا چه سرنوشت افتخار آمیزی برای او و نوزادش رقم زده است.
فاطمه به دنبال پناهگاهی می گشت، مأمنی که او را از چشم مردم پنهان کند، و سرانجام آغوش گشوده کعبه را در برابر خود دید. فاطمه قدم به درون خانه کعبه گذارد. و این تقدیر الهی بود که مرد خدا در خانه خدا قدم به صحنه حیات پر افتخار خود بگذارد.
نامش را علی نهادندآ؛ و با علی، موجودی دیگر نیز موجودیت گرفت، موجودی عزیز، گرانبها و بس کمیاب. همان چیزی که باید راز سعادت جامعه ها را در آن جست، و در آن هنگام جوامع سخت از آن نهی شده بودند، جهان، "عدل" را نه می فهمید و نه می شناخت. میلاد علی با تولدی دیگر همراه بود؛ تولد عدل...
علی توجیه کننده عدل و نشان دهنده عالیترین مظاهر آن بود. دنیا از روزنه وجود علی به شناخت عدل توفیق یافت و از آن بالاتر معنای انسانیت را شناخت. انسانیتی که عدل یکی از شاخه های آن است.
راز خلقت و آفرینش آدمیان در چیست و چرا انسان را آفریدند؟ و آیا این راز را می توان در خور و خواب، در کشتن و بستن، در ظلم و ستم جستجو کرد؟ و آیا بشر برای این خلق شده که بسان درندگان، بدرد ، حتی همنوعان خود را؟ و در اینجاست که در بین میلیاردها نفوس بشری و پس از پیامبران، تنها وجود علی است که به توجیه و تفسیر این راز می پردازد و هدف از خلقت نوع انسان را توجیه می کند و راز آن را بازگو می نماید. هدف، نیل به آخرین قله کمال است، هدف این است که انسان، انسان شود؛ و این انسانیت چیست؟
و باز هم اینجاست که علی را می بینیم که بسان معلمی بزرگ و آزموده به تعلیم انسانیت می پردازد. و خطوط آن را در لوح زندگی خویش در برابر دیدگان بشریت می گذارد. و این تعلیم را از همان دوران کودکی شروع کرد. کودک بود، ولی هرگز تحت تاثیر شرایط غلط موجود قرار نگرفت. و این نخستین درس مکتب اوست؛ تهی شدن از تاثیرات غلط جامعه.
جامعه او بت می پرستید، ولی او با همان مغز کودکانه اش دریافت که سرّ دهر و راز طبیعت را نمی توان با "بت" تفسیر کرد. او از مطالعه کتاب طبیعت در همان کودکی به شناخت "الله" توفیق یافت.
و این شناخت، بزرگترین و حساس ترین نقش را در زندگی او عهده دار شد.
چیزی نگذشت که نشانه هایی از نور الهی را در وجود شخصیتی به نام محمد (ص) تشخیص داد و در این نور جاذبه ای بس شدید یافت. به سوی آن کشش پیدا کرد و از سن هشت سالگی رسما و به طور شبانه روز در کنار آن نور که در وجود "محمد" تجسم یافته بود، قرار داد.دو سال دیگر هم گذشت و آن نور سرانجام "محمد(ص)" را به آخرین قله کمال رساند.
او پیغمبر شد، دارای مکتبی آسمانی و الهی.
و علی ایده خود را در این مکتب به صورتی روشن و بارز مشاهده کرد. آنچه را که قبلاً خود به طور مبهم دریافت کرده بود، اکنون با تلاء لوئی پردرخشش و زنده و گویا در مکتب آسمانی "محمد(ص)" می دید.به آن ایمان آورد، ایمانی بالاتر از عشق.
و همین عشق و نیروی خلاق و آسمانی آن بود که علی را به صورت بزرگترین فداکار اسلام و آئین جدید در آورد.
علی که نقشی جاودانه از خدا و عدل در سینه نورانی خود داشت پرچم این مکتب را بردوش گرفت.با این پرچم و با سرمایه همان عشق، خود را به جبهه مخالفین عدل زد و جلو رفت، و راه را برای پیشروی آئین اسلام باز کرد.


[ جمعه 86/5/5 ] [ 1:0 صبح ] [ نرگس الهی ] [ نظر ]

وقتی بزرگ می شوی دیگر ..
خجالت می کشی به گربه ها سلام کنی و برای پرنده هایی که آوازهای نقره ای می خوانند دست تکان بدهی..
خجالت می کشی دلت شور بزند برای جوجه قمری هایی که مادرشان بر نگشته، فکر می کنی آبرویت میرود اگر یکروز مردم _همانهای که خیلی بزرگ شده اند_ دل شوره های قلبت را ببینند و به تو بخندند
 
                                    

وقتی بزرگ می شوی دیگر ..
نمی ترسی که نکند فردا صبح خورشید نیاید،حتی دلت نمی خواهد پشت کوهها سرک بکشی و خانه خورشید را از نزدیک ببینی..
دیگر دعا نمی کنی برای آسمان که دلش گرفته ، حتی آرزو نمی کنی کاش قدت می رسید و اشکهای آسمان را پاک می کردی..

                                   

وقتی بزرگ می شوی..
قدت کوتاه می شود .آسمان بالا می رود و تو دیگر دستت به ابرها نمیرسد و برایت مهم نیست که توی کوچه پس کوچه های پشت ابرها ستاره ها چه بازی می کنند ..
آنها آنقدر دورند که تو حتی لبخندشان را هم نمی بینی !!و ماه ، همبازی قدیم تو آنقدر کمرنگ می شود که اگر تمام شب را هم دنبالش بگردی پیدایش نمی کنی

                                                           
وقتی بزرگ می شوی ..
دور قلبت سیم خاردار می کشی و درمراسم تدفین درختها شرکت می کنی و فاتحه تمام آوازها و پرنده ها را می خوانی و یکروز یادت می افتد که تو سالهاست چشمانت را گم کرده ای و دستانت را در کوچه های کودکی جا گذاشته ای ، آنروز دیگر خیلی دیر شده است .....
فردای آنروز تو را به خاک می دهند و ..
می گویند: خیلی بزرگ شده بود......!!!!

                   


[ جمعه 86/4/22 ] [ 2:8 صبح ] [ نرگس الهی ] [ نظر ]



بزمی به حریــم کبــریا برپا شد

کوثر ز خدا به مصطفی اعطا شد 

هر قطره ز آب کوثر افتاد به خاک

صد شاخه گل محمدی پیدا شد



فاطمه الگوی عفت و شرافت و حجاب

از جمله تعالیم اسلامی که فاطمه ی زهرا در مورد آن نهایت اهتمام را می فرمود مراعات شرافت زن و حفظ حیثیت او به وسیله حجاب و پوشش بود زیرا که صدیقه ی طاهره می دانستند که میلیونها رسوائی و جرم و زشتکاری به خاطر بی حجابی و لاقیدی زنان در امر پوشش و نیز اختلاط آنان با مردان بدون رعایت موازین شرعی پیش می آید یعنی همان اموری که متاسفانه امروزه در زمان ما و در جهان ما به نام آزادی زن و ترقی وی نامیده می شود.

و اگر شما خواننده ی عزیز، این مطلب را که بسیاری از جرایم و جنایات به خاطر عدم رعایت پوشش و عفاف زن صورت می گیرد قبول نداری و تصدیق نمی کنی روزنامه ها و مجلاتی را که هر روز و هر هفته در کشورهای اسلامی و غیر اسلامی چاپ و منتشر شده و آزادی معروف شده ، و از سوغاتهای تمدن ماشینی غرب است به درستی دریابی. و فراموش نکن که صد یک این افتضاحات و فجایع و حوادث اسف انگیز در زمانی که زنان مقید به حجاب و عفاف بودند و به حلال و حرم معتقد می بودند و در آن زمانی که حتی از اینکه مردی غریبه آنانرا ببیند استنکاف داشتند واقع نمی گردید ولی امروزه که زنان جهان با نهایت بی اعتنائی و بی تفاوتی و بلکه رغبت و میل چهره ی خویش و اندام برهنه ی خود را در معرض دید صدها و بلکه هزاران نفر از مردان اجنبی قرار می دهند این همه جنایات و خیانت ها و بی عفتی ها را شاهد و ناظر هستیم و تاسف آور خواهد بود اگر زمانی پیش آید که زنان مسلمان نیز بخواهند از زنان پیشرفته غرب!! الگو بگیرند و زندگی خود را بر اساس زندگی آنان جهت بخشند؟!

در اینجا به بیان دو حدیث که متضمن و بیانگر اعجاب رسول خدا نسبت به سخن دخت گرانقدرش فاطمه ی زهراست می پردازیم تا ضمن تایید و تصدیق پیامبر مکرم درباره ی دختر عزیزش به میزان اهمیت و ارزشی که صدیقه ی طاهره به رعایت پوشش زن روا می دارند توجه یابیم:

ابو نعیم در حلیه الاولیاء جلد دوم صفحه 40 نقل می کند که:

رسول اکرم سوال فرمودند: ارزنده ترین و گرامیترین زیور و زینت برای زنان چیست؟ انس بن مالک گوید ما نتوانستیم پاسخ دهیم علی علیه السلام به منزل رفته و این سوال را به وی در میان نهاد فاطمه زهرا فرمودند: می خواستید بگوئید بهترین زیور زن آن است که مردان آنان را نبینند و آنان مردان را نبینند. پس علی علیه السلام به سوی رسول خدا آمده و این پاسخ را به عرض ایشان رسانید. پیامبر اکرم فرمودند: فاطمه درست گفته چه که او پاره ی تن من است".

این روایت به گونه ای دیگر هم نقل شده به این صورت که علی علیه السلام از فاطمه ی زهرا سوال کردند: بهترین چیز برای زنان کدامست؟ پاسخ دادند: اینکه آنان مردان را نبینند و مردان نیز ایشان را نبینند. این پرسش و پاسخ را علی علیه السلام برای رسول خدا نقل کرده و پیامبر فرمودند: همانا که فاطمه پاره ی تن من است.

ابن مغازلی شافعی در مناقب خود از علی بن الحسین( امام سجاد) نقل می کند:

مرد کوری از فاطمه ی زهرا اجازه خواست که وارد بر او شود( در خانه وارد شود) صدیقه ی طاهره خود را از وی پوشانید. پیامبر فرمودند: چرا خود را از او پوشاندی و حال آنکه وی ترا نمی بیند. پاسخ دادند: اگر او مرا نمی بیند من که وی را می بینم و مضافا شامه ی او که بوی مرا استشمام می نماید. پیامبر فرمودند: شهادت می دهم که تو پاره ی تن من هست

 

در انتظار ولادت باسعادت زلال کوثر 

شنید گوش دلم مژده از ولادت زهرا

گشود بلبل طبعم زبان به مدحت زهرا

فضاى کعبه منور شد از فروغ جمالش‏

صفا گرفت صفا از صفاى صورت زهرا

خداى اکبر و اعظم نکرده خلق به عالم

ز نسل حضرت آدم زنى به شوکت زهرا

به جز خدیجه کبرا که هست مظهر عصمت

نزاد مادر دیگر زنى به عصمت زهرا

بخوان حدیث کسا و بین که خالق یکتا

نموده خلقت دنیا براى خلقت زهرا

نهاده ساره سربندگى به پاى سر یرش

ستاده هاجر چو خادمان به خدمت زهرا

چو اوست نور حق و حق در او نموده تجلى

به غیر حق نشناسد کسى حقیقت زهرا

 

ای زهرای زندگی! ای اسوه عفاف! از تو می آموزیم: حیا و حجاب را در جامعه، متانت و ادب را در گفتار، سادگی و دوری از تجملات را در زندگی، تن پوش قناعت را در معاش، حسین پروری و زینب آفرینی را در تربیت!

ای زهرای نجابت! از تو درس می گیریم: تعالی روح و جان را در سایه عبادت، شکوه زندگی را در صفا و صداقت، حمایت از رهبری را در سیاست، و استقامت و نستوهی را در دفاع از امامت. از تو می آموزیم: سرنهادن بر سجاده عبودیت را، دست نیاز گشودن به آستان خدای بی نیاز را، زمزمه و راز و نیاز و نماز را، شیرینی کام جان با تلاوت قرآن را، یتیم نوازی و احسان و دستگیری از بینوا را، تلاش روزانه و نجوای شبانه را، دین شناسی، معرفت آموزی و پارسایی را. چگونه بودن را، و... چگونه زیستن را.

ای بتول بیداری و بزرگواری! سخنانت در زیبایی و عمق به وحی می ماند، رفتارت، آینه خلق و خوی "رسول الله"، قلب مهربانت، پناهگاه حسن و حسین و تکیه گاه شیر خدا بود. وجودت، یادآور محمد بود، سجودت، فرشتگان و قدسیان را به تسبیح و تقدیس وا می داشت، رضایت، رضای خدا و رسول بود و خشم و غضبت، خشم پروردگار! دانای رازها بودی و عالمه غیر معلمه! ای چشمه سار حکمت، دریای بیکران خصال نکوی تو از "دانش" و "وفا" و "حیا" موج می زند! در چهره ات حیای محمد (ص) نهفته است، در گفته ات، کلام پدر هست جلوه گر، ای مادر پدر!
ای فاطمه!... عشق را هم ز تو باید آموخت، و مناجات و عبودیت را، و صمیمیت را،
و خدا را هم، باید از کلام تو شناخت، که خانه دل از نام تو عرفان دارد.
  

سلام بر تو ای ژرفای آفتاب آفرینش!


ولادت با سعادت  سرور بانوان بهشت  ؛ فخر کائنات ،در بی همتای آفرینش  انسیه حورا، ریحانه دلها ،  فاطمه زهرا  (س) ، روز مادر و هفته بزرگداشت مقام زن  بر تمامی مادارن  فداکار و زنان سر افراز مسلمان مبارک باد

 



[ دوشنبه 86/4/11 ] [ 6:37 عصر ] [ نرگس الهی ] [ نظر ]
درباره وبلاگ

همسفرمهتاب وبلاگی است فرهنگی . مذهبی . اخلاقی و اجتماعی. باغی ست آسمانی . برای سفری از خود به خود و ازخود به خلق و از خلق به خدا.

ورود به مدیریت
لینک دوستان
بازدیدهای وب
امروز: 83
دیروز: 102
تاکنون: 322268
تعداد یادداشت ها: 118
موسیقی وب