سفارش تبلیغ
طراحی وب هاست ایران




یاداحی الکعبه...

اللهم داحی الکعبه و فالق الحبه

و صارف اللزبه و کاشف کل کربه

اسئلک فی هذا الیوم من ایامک التی اعظمت حقها

و اقدمت سبقها و جعلتها عند المومنین ودیعه

و الیک ذریعه و برحمتک الوسیعه

ان تصلی علی محمد عبدک المنتخب...



ای خدایی که خانه کعبه را گسترانیدی

و دانه را شکافتی و سختی را برطرف ساختی،

از تو می‏خواهم در این روز از روزهایت که حق آن را بزرگ نمودی...


و بر سایر ایّام از جهت شرف مقدم داشتی

و این روز را نزد اهل ایمان به ودیعت گذاشتی

و آن را وسیله ی خود قرار دادی ، قسم به این روز

و به رحمت وسیع بی انتهایت

که درود فرستی بر محمّد(ص) بنده برگزیدات


transparent_-roses_decorati1.gif


[ چهارشنبه 96/5/25 ] [ 3:8 صبح ] [ نرگس الهی ] [ نظر ]



در امتداد خزان ، روزها زمستانی
و در غیاب شما ، آفتاب زندانی

جسارت است ولی یک سوال می پرسم
چقدر در پس پرده حضور پنهانی ؟

ببین برای شما جمعه ندبه می خوانند
نوادگان زمین خسته از پریشانی

چه وقت میرسد آقا نگاهتان باشد
برای شب زدگان آیت غزل خوانی ؟

چرا نمی رسی ای منتقم ببین امروز
به نیزه ها شده قرآن به دست شیطانی

دوباره پنجره ها ، زل زدن به غربت شهر
در انتظار شما ای طلوع پایانی




[ جمعه 96/5/20 ] [ 3:30 عصر ] [ نرگس الهی ] [ نظر ]

کاش دلها در چهره ها بود...


آن زمان انتخاب کردن راحت می شد...


آن زمان می دانستی از همان ابتدا که با چه کسی همراه شده ای...


آن زمان دیگر می دانستی در جواب یکرنگی چه می بینی و دیگر دلت نمیشکست...


اما حال که دلهای انسانها پنهان است برای هر آزمایش و خطایی آماده شو...


فقط دعا میکنم در این آزمایش و خطاها دلت نشکند از راهی که رفتی و سرانجام نداشت...


آن زمان که شکست التیام بخشیدنش سخت است...



[ سه شنبه 96/5/3 ] [ 1:37 صبح ] [ نرگس الهی ] [ نظر ]




مدینه از برکت نفس او سبز می شد
و آفتاب صداقت از منزلگاه اندیشه اش برمی تابیدد.

با کلامش حق را بالنده می کرد
و با قیامش در نیمه شب های تاریک و با کوله باری از هدیه،
مستمندان و بینوایان را دلشاد می ساخت.

بیل در دست می گرفت و به تلاش معاش می ایستاد
و عشق به زندگانی والا و پر معنا را
در جان ها زنده نگاه می داشت.


کوهی از وقار بود، دریایی از علوم،
اقیانوسی از حکمت و فضیلت،
گستره ای از رحمت و عبادت.
که لحظه لحظه حیاتش از یاد
و نام خدا، سبز و سرشار بود.



چهره ای دوست داشتنی، رفتاری سنجیده و متین،
سینه ای انبوه ازیقین و تلاشی گسترده درراه دین داشت.



آری! نخل وجود والای آن پیشوای،
چنان ثمر داد که مذهب ما را با نام خویشتن مزیّن کرد.
شهادتش تسلیت باد



[ پنج شنبه 96/4/29 ] [ 1:20 صبح ] [ نرگس الهی ] [ نظر ]
zw1e2w.jpg

 

 

چه نمازی شد

چه نماز غریبی

چه نماز عجیبی


خنده ات می گیرد از این بنده فراموش کارت؟!


چه کند بیچاره

دلش تو را می خواهد


چه قنوتی بود

چه قنوت غریبی


حرفها همان حرفها

اما دستی به قنوت بلند نشده بود


یعنی یادش رفته بود

فکر می کرد باید باتو حرف بزند


اخر او غریب و تنها مانده

و از تمام دنیا و مافیها

فقط تو را دارد

و نیایش ها , اشک ها ......


این نماز عاشقانه و پر از غلط را

بپذیر


لطفا خطش نزن

لطفا برای اخرتش ذخیره کن


چه کند بیچاره که جز تو

و این نیایش های غریبانه

هیچ چیزی در کوله بارش نیست

 


 


[ سه شنبه 96/4/27 ] [ 5:10 صبح ] [ نرگس الهی ] [ نظر ]
nokatenab.gif

[ سه شنبه 96/4/20 ] [ 2:32 صبح ] [ نرگس الهی ] [ نظر ]
photo-beautiful-writings-about-god-irannaz-com-8.jpg

[ دوشنبه 96/4/19 ] [ 6:44 عصر ] [ نرگس الهی ] [ نظر ]
1347519983-nazweb-ir.jpg

[ دوشنبه 96/4/19 ] [ 4:43 عصر ] [ نرگس الهی ] [ نظر ]

یادت باشد

 

هیچکس تو را با غم و غصه هایت دوست ندارد


دیدی که چقدر تحملت کردند؟!


دیدی چقدر صبرشان را به سر اوردی؟!


دیدی که در هر گفتگو تکه تکه محبتشان را ریختند و رفتند


دیدی که بی هیچ بهانه ای تو رو رها کردند


خسته شدند .... میدانم خسته شدند


پس درس بگیر ای دل !


 برای دیگران لبخند بزن

 

و غصه هایت را فقط  برای نیمه شبهای خودت و خدا نگهدار

 

کسی که قصه غصه هایت را می بینید


می شنود وتحمل میکند


بر زخم هایت مرهم می گذارد

 

یادت باشد:


فقط خداست که همه این شکستگی ها را بجان می خرد


و هرگز تو را تنها نمی گذارد

 


[ دوشنبه 96/4/19 ] [ 4:35 عصر ] [ نرگس الهی ] [ نظر ]

روزگار تلخ و پیچیده همچون آدمهایش راز آلود است 

و هوای این روزها بسیار دلگیرتر...! 

بازی روزگار همچنان بی رحم و نا رفیق است 

و با چنگالهای مکر و نیرنگ، غمهای زهرآلودش را در قلب آدمی فرو می کند

 

انگار همچون بید مجنونی هستم که در برابر باد ایستاده ام

و باد مرا به هر سو که خودش می خواهد می کشاند و با خود می برد

در امتداد این روزها بدون ره توشه این راه دراز...

غرق در یک خیال محض، همچنان قافیه را میبازم

میان وجودم انگار یک شعله می سوزد و مرا مثل شمع آب می کند

در این فصل سرد بی پایان و غم زده...

در همهمه امواج دریای پر تلاطم روزگار مثل باد و طوفان بی موقع...

گاهی در افکار خسته و تیره و گرفته خود قدم می زنم

انگار پاییز مرا مهمان دلتنگی هایم کرده است

چه بگویم که حاصل روزهای عزلت سرشار از سکوت و بغضی تلخ

نوشته ها و برگ های دفتری که سرنوشت شان چیزی جز مچاله شدن نبود

شیرازه نوشته هایم مثل منظره ای آشفته به نظر می رسند

و نوشته هایم همانند طوفانی در دل کویر می پیچد و می رود

دیرگاهیست......

دلی در اسارت زنجیر ملالت و اندوه های نو به نو  

به خود می پیچد...

دلی که چون پرنده ای میان سیم های خاردار اسیر گشته

دلی پر سر و صدا ولی خاموش

کبوتر پیام آور وادی خاموشان...

انگار مانند صدایی لرزان روی هوا سرگردان است

و یا چون برگی بر روی امواج رودخانه...!

خستگی جسم را می توانی به آب بسپاری

اما...

با خستگی روح چه می کنی...؟

خیالات زیبا و دلنشین هم رهاوردی جز دلزدگی ندارد

آری صدای سوز می آید...

آوای سکوت در جایی میان زخم های قلم بر صحیفه دل

چون آهوی فراری به هر دشت دوانم

اگر کسی سراغ مرا گرفت...

بگویید به دیار آشنایی ها رفته است

 

تا دیگر باز نگردد....


[ شنبه 96/4/17 ] [ 7:48 عصر ] [ نرگس الهی ] [ نظر ]
   1   2   3      >
درباره وبلاگ

همسفرمهتاب وبلاگی است فرهنگی . مذهبی . اخلاقی و اجتماعی. باغی ست آسمانی . برای سفری از خود به خود و ازخود به خلق و از خلق به خدا.

ورود به مدیریت
دوستان










بازدیدهای وب
امروز: 71
دیروز: 136
تاکنون: 325792
تعداد یادداشت ها: 120
موسیقی وب