سلام نرگس خانوم عزيز
بايد بخشيد تا خدا هم ببخشه
کس نميداند ز من جز اندکيوز هزاران جرم و بدفعلي يکيمن همي آن دانم و ستار منجرم ها و زشتي کردار منهر چه کردم جمله ناکرده گرفتطاعت ناورده آورده گرفتنام من در نامه ي پاکان نوشتدوزخي بودم ببخشيدم بهشتعفو کرد آن جملگي جرم و گناهشد سفيدم نامه و روي سياهآه کردم چون رسن شد آه منگشت آويزان اندر چاه منآن رسن بگرفتم و بيرون شدمشاد زفت و فربه و عريون شدمدر بن چاهي همي بودم نگوندر دو عالم نميگنجم کنونآفرين ها بر تو بادا اي خداناگهان کردي مرا از غم جداگر سر هر موي من گردد زبانشکر هاي تو نيايد در بيان