باز سلام
اينهم تقديمت
غروب گنجشک به ماه گفت: "من آزادم و عاشقت هستم اما تو خيلي زيبايي و خيلي دور ميدانم هر چه پرواز کنم به تو نمي رسم "از لب برکه پريد و کنار فانوس کهنه کلبه نشست که-قرار بود-روشن شود* * * * ماه حرف هاي دلش فراوان بود ماه دلش عجيب گرفته بودماه آن شبباز هم زيبا تر شده بود. (مسعود کرمي)
دلت شاد-سوگند