• وبلاگ : همسفرمهتاب
  • يادداشت : زمزمه اي با دوست
  • نظرات : 60 خصوصي ، 301 عمومي

  • نام:
    ايميل:
    سايت:
       
    متن پيام :
    حداکثر 2000 حرف
    كد امنيتي:
      
      
     
    + غم زمانه 

    نمانده است ز غيرت جوي اثر بر دوش

    زمين شكسته و خشكيده هر چه سر بر دوش

    شكوه پرچم سبزي غريب مي‌لرزد

    و رنگ خم گرفته‌ست بال و پر بر دوش

    چه سالها دل شب را جنازه مي‌برديم

    اگر كشانده، اگر روي دست اگر بر دوش

    چه سالها كه نشستيم بي تو در باران

    شكسته، خسته، غم آلوده دل، سفر بر دوش

    شكوه سبز! سپيده! مسافر شرقي!

    بهار صبح به دستان بيا سحر بر دوش

    هلا هلا به در و دشت و كوه پيچيده‌ست

    چه پر شكوه درفش و نشان ‌خبر بر دوش

    دگر ز كعبه خدايان خويش را ببريد

    كه آمده‌ست پيمبرترين تبر بر دوش