وبلاگ :
همسفرمهتاب
يادداشت :
حال باغبان در شب تشيع ياس
نظرات :
16
خصوصي ،
324
عمومي
نام:
ايميل:
سايت:
مشخصات شما ذخيره شود.
متن پيام :
حداکثر 2000 حرف
كد امنيتي:
اين پيام به صورت
خصوصي
ارسال شود.
+
محب مهدي
~
پروانه گفت...
~
~
پروانه گفت...
~
من گل هاي زيادي را ديده ام...
من گل لاله را مي شناسم.
گل نسترن را ديده ام.
با شقايق دوست بوده ام.
با مريم و سوسن و... هم نشين شده ام؛
اما بارها و بارها، به تمامي آنها گفته ام كه هيچ كدامشان براي من، گل نرگس نمي شوند. من عاشق ديوانه گل نرگس ام.
اين را ديگر، همه گل هاي سرزمين من- همه گل هايي كه مرا مي شناسند- مي دانند.
يك بار گل سرخي از من پرسيد: پروانه جان! پروانه خوب دوست داشتني!
اين چه رازي است كه تو هميشه و در همه جا و در حضور تمامي گل ها، تنها و تنها از گل نرگس مي گويي و تنها و تنها از عشق او ياد مي كني؟ اين گل نرگس چه دارد كه تو را اين گونه شيفته خويش كرده است؟ به گل هاي سرزمينمان نگاه كن!
لاله را با تمام زيبايي اش ببين!
طنازي مريم را بنگر!
دلبري سوسن را شاهد باش!
اين ها همه آرزو دارند كه زماني- آن هنگام كه براي استرحت، اندكي دركنارشان مي آسايي- حرفي هم از آن ها بزني و سخني هم در باب محبت آن ها بگويي و افسوس و صد افسوس كه همگي در حسرت اين آرزو مانده اند...!!
من در پاسخ گل سرخ گفتم:
گل سرخ عزيز!
با خود عهده كرده ام- تا آن هنگام كه در سرزمين ما گل نرگس هست - از عشق هيچ گل ديگري سخني نگويم.
تو خود بگو كه آيا تا وقتي وجود نازنين گل نرگس هست، مي توان عاشق دل باخته گل ديگري بود؟!
اصلا مگر مي شود ادعاي عشق داشت و عاشق او نبود؟