بدترينِ برادران، کسي است که برايش به رنج افتند. [امام علي عليه السلام]
امروز: چهارشنبه 30 مرداد 1387
   1   2   3   4   5   >>   >

 


تو هنوز زنها و بچه ها را  در خرابه اسکان نداده اي ، هنوز اشگهايشان را نسترده اي ، هنوز ارامشان نکرده اي و هنوز گرد و غبار راه از سر و  رويشان نگرفته اي که زني با ظرفي از غذا وارد خرابه مي شود و به تو سلام مي کند و ظرف غذا را پيش رويت مي نهد . بوي  غذاي گرم در فضاي خرابه مي   پيچد و توجه کودکاني را که مدتهاست جز نان خشک نچشيده اند و جز گرسنگي نکشيده اند را به خود جلب مي کند . تو زن را دعا مي کني و ظرف غذا را پس ميرني و به زن ميگويي :« مگر نمي داني که صدقه برما حرام است ؟» زن مي گويد بخدا که اين صدقه نيست . نذري است که بر عهده من که هر غريب و اسيري را شامل مي شود .تو مي پرسي که :« اين چه عهد و نذري است؟»


و او توضيح ميدهد :« در مدينه زندگي ميکرديم  و من کودک بودم که به بيماري لاعلاجي گرفتار شدم . پدرو مادرم مرا به خانه فاطمه بنت  رسول الله بردند تا او و علي براي شفاي من دعا کنند. در اين هنگام پسري خوش سيما وارد خانه شد . او حسين فرزند آنها بود .علي اورا صدا کرد و گفت :« حسين جان دستت را بر سر اين دختر قرار بده و شفاي اورا از خدا بخواه . حسين دست بر سر من گذاشت ومن بلافاصله  شفا يافتم . آنچنان شفا يافتم که تا کنون به هيچ بيماري مبتلا نشدم . گردش روزگار مرا از مدينه و آن خاندان دور کرد و در اطراف شام سکني داد. من از آن زمان نذر کرده ام که براي سلامتي آقا حسين به اسيران و غريبان احسان کنم تا مگر جمال آن عزيز را دوباره ببينم . تو همين را کم داشتي زينب ! که از دل صيحه بکشي و پاره هاي جگرت را از ديدگانت فروبريزي . و حالا اين سجاد است که بايد ترا آرام کند و اين کودکانند که بايد به دلداري تو بيايند . تو در ميان ضجه ها و گريه هايت به زن ميگويي :« حاجت روا شدي ، من زينبم ! دختر فاطمه و علي و خواهر حسين ، و اين سر که مي بيني برسر دارالاماره نصب شده ، سرهمان حسيني است که تو دنبالش ميگردي ، و اين کودکان فرزندان حسين اند . نذرت تمام شد و کارت به سرانجام رسيد .» زن نعره اي از جگر مي کشد و بيهوش بر زمين مي افتد ، و تو اشگهاي مدامت را بر سر و صورت او مي پاشي ، پيش پيکر نميه جان او زانو ميزني ، زن به هوش مي آيد ، گريه مي کند ، زار ميزند ، گيسوانش را مي کند ، بر سر و صورت مي کوبد و دوباره از هوش ميرود ..... و باز به هوش مي آيد ، خود را بر خاک مي کشد ، بر پاي کودکان بوسه ميزند ، خاک پايشان را به اشگ چشم ميروبد و باز ازهوش ميرود . آنچنانکه تو ناگزير ميشوي دست از تعزيت خود برداري و به تيمار اين زن غريب بپردازي ......  


 


تو هنوز خود را نيافته اي و کودکان هنوز تداعي اين خاطره جگر سوز فارغ نشده اند که زني ديگر با کوزه آبي در دست وارد خرابه مي شود ....چهره اين زن اما ، براي تو آشناست . او ترا به جا نمي اورد ، اما تو خوب او را به ياد مي آوري . چهره او از دوران کودکي يادت مانده است؛ زماني که به خانه مادرت زهرا مي آمد و براي کمک به کارهاي خانه ، به مادرت التماس ميکرد ...... 


آن زن دختر کوچک و دوست داشتني و شيريني را در ذهن دارد به نام زينب ، که هبر به خانه فاطمه ميرفته ، سراپاي او را غرق بوسه ميکرده و او را در آغوش مي گرفته و قلبش التيام ميگرفته ، آنچنانکه تا سالها کمک به کارخانه را بهانه ميکرده تا با محبوب کوچک خود تجديد ديدار کند و از آغوش او التيام بگيرد . او واله و سرگشته زينب بود ، اما حوادثي او را از مدينه دور کرده و دست نگاهش را از جمال زينب کوتاه ساخته ، و براي اينکه خدا عطش اشتياق او را به زلال وصال زينب فرو بنشاند ، عهد کرده که عطش غريبان و اسيران و در راه ماندگان را فرو نشاند .


او باور نمي کند تو زينبي ! و چگون ممکن است آن عقيله ، آن دردانه و عزيز کرده قوم و قبيله اکنون ساکن خرابه اي در شام شده باشد ؟؟!! چگونه ممکن است بانوي بانوان عالم رخت اسيري برتن کرده باشد ؟؟!!انکار او و نقل خاطرات او ، تنها کاري  که مي کند   مشتعل کردن آتش عزاي تو و بچه هاست 


 


     


برگرفته از کتاب آفتاب در حجاب


اثر جاويد  سيد مهدي شجاعي


                      


السلام عليکِ يا زينب کبري، السلام عليکِ يا بنت رسول الله، السلام عليکِ يا بنت اميرالمومنين (سلام الله)


اي فروغ تابنده کوثر! اي پرستار شهادت! تو بانوي فصاحتي و اعجاز. نطق آتشين تو قلب سنگي کوفيان را ذوب کرد، اشک از چشمان آنها به راه انداخت و به سينه هاي کويري شان گسيل داشت. تو فرزند کوثري! تو جرعه ناب کوثري! نامت هميشه درس آموز عزت و يادت هماره الهام بخش شرف و مردانگي باد.


 


 نوشته شده توسط نرگس الهي در جمعه 19/12/1384 و ساعت 10:40 عصر | نظرات ديگران()
   1   2   3   4   5   >>   >
 ليست کل يادداشت هاي اين وبلاگ
[18/5/1387- 9:26 ع] توبيا اي مرحم زخمهاي دل خستگان
[5/4/1387- 3:33 ص] کيست مادر
[19/3/1387- 8:35 ع] برخيز دعا کن که دعا را اثري هست
[آرشيو شده ها]

بالا

طراح قالب: رضا امين زاده** پارسي بلاگ پيشرفته ترين سيستم مديريت وبلاگ

بالا